
در این ثانیه های تازه، در این شکوه دیرین سال رحمت که امروز این گونهسرشار است، پای هر دریچه ستاره ای می درخشد و هیاهویی است آغاز روزیاین چنین را؛ آغاز امامت نور، آغاز امامت آخرین ستاره بیدار.شایسته ایستاده ای و چراغ های راه، در سرانگشتان اشارتت روشن شده است.شایسته ایستاده ای و خورشید، بر پلک های آفتابی ات سجده برده است.شایسته ایستاده ای و این آغاز روزهای انتظار است.این روز فرو خفته را برانگیخته ای در صبحی روشن؛ آخرین وعدهالهی محقق شده است.شایسته ایستاده ای و بر شانه های استوارت، بهار بوسه داده است؛حضور روشنت امید این روزهاست.شایسته ایستاده ای و اشتیاق امامتت، این فرودست را به فرادستپیوند زده است.زمین در پوست خود نمی گنجد و چراغ های هدایت،در دست های مهربانت روشن است.تو آن سایه مهربانی که ...
ادامه مطلب
من پر از یاد تو هستم، تومرا یادت نیست من همانم به تو دل بست، چرا یادت نیست؟ چه کسی بافته ی موی تو را وا کرده؟ من خودم بافته بودم همه را، یادت نیست؟ آن خیابان و شباهت به ولی عصر و غروب سرخی آن...
ادامه مطلب
معجزه عجیب آب به جای نفتخادم میرزای بزرگ شیرازی به نام شیخ محمد که پس از فوت مرحوم میرزا ، ترک معاشرت نمود و از همنشینی با مردم کناره گیری می گرفت. روزی شخصی نزد او می رود و می بیند که به هنگام غروب ، چراغ خود را به جای نفت ، از آب پر نمود و روشن کرد و چراغ در کمال ناباوری روشن و برافروخته شد. آن شخ...
ادامه مطلب
می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم این دل گرفتگی مداوم شاید، تأثیر سایه ی من است، که این سان گستاخ و سنگوار بین خدا و دلم ایستاده ام. سجاده ام کجاست؟ سلمان هراتی موضوعات مرتبط: منتخبي از شعرهاي شاعران بزرگ...
ادامه مطلب
در شبان غم تنهايي خويش عابد چشم سخنگوي توام من در اين تاريكي من در اين تيره شب جانفرسا زائر ظلمت گيسوي توام شكن گيسوي تو موج درياي خيال كاش با زورق انديشه شبي از شط گيسوي مواج تو، من بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم كاش بر اين شط مواج سياه همه عمر سفر مي كردم ...
ادامه مطلب
دلگیرم از اتشی که گرمم نکرد از بارانی که بارید و خیسم نکرد از پاییز که با دورنگی فریبم داد دلگیرم دلگیرم از تنهایی...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
تکیه گاهی برای غم هایم نیست امیدی به فرداهای تاریکم نیست بگذر از من بگذر از خیال من ساعت ها این دلم به انتظار نشست گویی به انتظار یک آشنا نشست بنگر به حال من بنگر ز احوال من چون همه رفتند دل من ، تنها شد اسیر نفس های گاه و بی گاه زمان شد فریادها در گلویم شکست بغض ها در سکوتم شکست ترس از سایه تاریکی داشت این دلم زخم های کهنه ولی آشنا داشت این دلم...
ادامه مطلب