
می خواهـم تـو را فـریاد بزنـم تـا افـق هـای دور می خواهـم نگاهـت را به نگـاه آسمـان پیونـد بزنـم عقـربـه هـای ساعـت را کنـار میزنـم می خواهـم از تـو حـرف بزنـم می شـود آیـا باز صدایـت...
ادامه مطلب
می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم این دل گرفتگی مداوم شاید، تأثیر سایه ی من است، که این سان گستاخ و سنگوار بین خدا و دلم ایستاده ام. سجاده ام کجاست؟ سلمان هراتی موضوعات مرتبط: منتخبي از شعرهاي شاعران بزرگ...
ادامه مطلب
صدای خش خش برگ های پاییزی زیر پایم انگار دلم را آشوب می کند این صدایشان گویی عمق شکستنشان است قدم هایم را آهسته برمی دارم که شاید برگی زیر پایم له نشود گویی این برگ ها سخن می گویند با آدمی زمانی این برگ ها سایبان هر رهگذری بود و اینک زیرپای این گونه خرد می شوند *** گاهی ما فریاد شکست را می شنویم و گاهی این فریاد را نادیده می گیریم ...
ادامه مطلب
دلگیرم از اتشی که گرمم نکرد از بارانی که بارید و خیسم نکرد از پاییز که با دورنگی فریبم داد دلگیرم دلگیرم از تنهایی...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
تکیه گاهی برای غم هایم نیست امیدی به فرداهای تاریکم نیست بگذر از من بگذر از خیال من ساعت ها این دلم به انتظار نشست گویی به انتظار یک آشنا نشست بنگر به حال من بنگر ز احوال من چون همه رفتند دل من ، تنها شد اسیر نفس های گاه و بی گاه زمان شد فریادها در گلویم شکست بغض ها در سکوتم شکست ترس از سایه تاریکی داشت این دلم زخم های کهنه ولی آشنا داشت این دلم...
ادامه مطلب